نویسنده :
یزدان سلحشور - ساعت ٤:٥٦ ب.ظ روز سهشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٧
|
نور، صدا، حرکت: به یادماندنى ها!
پیروزى نبوغ بر جلوه هاى ویژه
یک سینماى علمى - تخیلى تا پیش از ظهور پدیده «جنگ ستارگان»، یک سینماى درجه دو و ناکارآمد از منظر نقد سینمایى به شمار مى آمد. موفقیت «اودیسه ۲۰۰۱» در دهه هاى شصت هم نتوانست این نگاه را عوض کند. منتقدان آن را یک استثنا لقب دادند و البته واقعاً هم یک استثنا بود! هنوز این اثر شگفت آور استنلى کوبریک، یک اثر بى همتا در این عرصه است و هیچ اثرى در حوزه سینماى علمى - تخیلى نتوانسته با آن هماوردى کند مگر یک اثر که متعلق است به سینماى کشورى که از این نظر بسیار فقیر بود و هست یعنى اتحاد جماهیر شوروى سابق و روسیه فعلى. [به «سولاریس» تارکوفسکى بعداً خواهم پرداخت] اما موفقیت این اثر کوبریک در چه اوضاع و احوالى رقم خورد نگاهى به آثار علمى - تخیلى پیش و پس از «اودیسه ۲۰۰۱» به ما این نکته را گوشزد مى کند که سواى تسلط تحسین برانگیز کوبریک بر ابزار کار خویش، از لحاظ «جلوه هاى ویژه» نیز این اثر - در روزگارى که هنوز «پرده آبى» بزرگ ترین دستاورد سینما براى جان بخشى به تخیلات انسان ها به حساب مى آمد - یگانه است. حتى مقایسه جلوه هاى ویژه «جنگ ستارگان ۲ و ۳» با فیلم کوبریک [در حالى که لااقل پانزده سال از زمان ساخت «اودیسه ۲۰۰۱» مى گذشت] به ما مى گوید که فقط پیشرفت جلوه هاى ویژه در شکل گیرى یک اثر هنرى و واقع نمایى آن مؤثر نیست. «جنگ ستارگان ۲ و ۳» گرچه در میان آثار علمى - تخیلى دهه هشتاد، کاملاً برترى خود را به اثبات مى رسانند [در این طبقه بندى آثار حادثه اى - تخیلى اى همچون سرى «ایندیانا جونز» را استثنا مى کنم و همین طور اثرى که بیشتر متعلق به سینماى ترسناک است تا علمى - تخیلى یعنى «بیگانه» و دنباله هاى آن] با این همه برابر جد بزرگوار خود، به ناچار سر تعظیم فرود مى آورند! بپذیریم که جهان «اودیسه»، جهانى پذیرفتنى، مورد انتظار و هماهنگ با واقعیات قرن بیستم است. گرچه بشر، حتى اکنون [در سال ۲۰۰۸] به حوالى آن پیشرفت هاى علمى - تکنیکى مورد نظر فیلم که قرار بود در سال ۲۰۰۱ به وقوع بپیوندد نزدیک نشده اما در مقایسه با آثار علمى - تخیلى دیگر، به گونه اى انکارناپذیر، همه چیز این فیلم واقعى به نظر مى رسد شاید به این دلیل پنهان که فیلم، روایت «آینده» نیست روایت «گذشته» است. روایت تمدنى نابود شده! این نکته را لوکاس در «جنگ ستارگان» درک کرد و رسماً، زمان وقایع را به کهکشانى دور در سال هایى بسیار دور تبعید کرد با این همه نتوانست بر کودکى خود فائق شود و به «آینده» نگاهى انداخت و چون «اورفه»، زیبایى و آرامش را در دوزخ «گزینش تاریخى» از دست داد! واقعیت آن است که «کودک» به آینده نظر دارد و «بالغ» به گذشته. کوبریک در «اودیسه» جهان آینده را طورى به ما نشان مى دهد که انگار شاهد قرن نوزدهم هستیم یا پیشتر از آن، شاهد شکل گیرى «مونالیزا» بر بوم داوینچى! او شگفتى هاى آینده را از تصاویر خود حذف کرده است و به جاى آن، به پدیده هاى دست ساز بشر هویتى بخشیده که در قاب او، تنها قابل مقایسه با پدیده هاى طبیعى است. ایستگاه فضایى چرخان فیلم همچون سیاره اى به نظر مى رسد که در منظومه شمسى به گردش ابدى خود مشغول است و دو سفینه فضایى به تصویر کشیده شده، بیش و پیش از آن که ما را به یاد آینده بیندازند، تابع الگوهاى معمارى گذشته و همین طور مدرن قرن بیستم اند؛ همانطور که طراحى لباس ها، هماهنگ است با طراحى هاى دهه شصت و در مورد طراحى لباس مهماندارها، حتى مطابقت دارد با لباس هاى دهه بیست! [نگاهى اجمالى به آثار صامت دهه بیست، به خوبى مى تواند این نظر را به اثبات برساند] کوبریک در این اثر، بر «قدیم» بودن جهان تأکید مى کند و شاید به همین دلیل است که تا «اکنون»، این فیلم - برخلاف همتایان پرشمارش - هنوز زنده است؛ و هنوز مى تواند.// زنده بماند. دو سینماى علمى - تخیلى را به طور معمول از جلوه هاى ویژه بى حدوحصرش مى شناسیم [با توجه به زمانه اى که در آن شکل گرفته است] حتى اگر «سفر به ماه» ملیس باشد که اکنون دیگر به شوخى بانمکى شبیه است تا اثرى علمى - تخیلى! فیلم هاى ارزان قیمت «راجر کورمن» نیز از این قاعده مستثنا نیستند گرچه مى توان به راحتى در فیلم کلاسیک «جنگ دنیاها»، فرق تصاویر حاصل از پرده آبى و تصاویرواقعى را دریافت و اسباب بازى ها و ماکت ها را از ساختمان ها و فضاهاى واقعى تشخیص داد،؛ اما آیا عبور از مرز محدودیت هاى ابزارى زمانه، براى یک فیلمساز ممکن است از لحاظ نظرى، پاسخ، یک «نه» بزرگ است با این همه اتفاق افتاده! آن هم به ساده ترین شکل اش و در اثرى که متعلق به سینمایى به شدت فقیر از لحاظ امکانات جلوه هاى ویژه است. فقدان بدیهى ترین ابزار فراواقعگرایانه در سینماى اتحاد جماهیر شوروى سابق، این سینما را به سوى آثارى واقعگرایانه سوق داد که در بهترین حالت، در آثار تاریخى و اقتباس هاى ادبى از روى آثار واقعگرایانه، توان برابرى با سینماى غرب را داشت تا این که یک آدم شگفت انگیز، یک فیلمساز «متفاوت» از دل این سینما به جهانیان معرفى شد: آندره تارکوفسکى. تارکوفسکى در ژانر «علمى - تخیلى» دو فیلم دارد که اولى [استاکر]، تنها حرف و سخنى و خیالى از این ژانر را به همراه دارد و اساساً فیلمى واقعگراست [اگر بتوان واقعگرایى تارکوفسکى را با واقعگرایى همعصرانش مقایسه کرد!] اما قصه «سولاریس» جداست. فیلم براساس رمانى مشهور ساخته شد که نویسنده اش پس از دیدن آن گفت: «فیلم محشرى ست اما ربطى به کتاب من ندارد!» براساس این رمان، استیون سودربرگ نیز بعدها فیلمى ساخت با شرکت جورج کلونى که احتمالاً بدترین اثر او بعد از «یازده نفرى اوشن» بود. فیلم «سودربرگ» ظاهراً با رمان مطابقت داشت اما در واقع، «شک به گذشته» را با «شک به آینده» عوض کرده بود و.// بگذریم! «سولاریس»، نام سیاره اى است که سطح آن را اقیانوسى بزرگ پوشانده و این اقیانوس قادر است که خاطرات انسان ها، ذهنیات و کابوس هاى آنان را به شکلى متجسد و مادى، جان ببخشد؛ یک رویارویى وحشتناک با «خود» که افراد ایستگاه فضایى متوقف شده در جو این سیاره را به مرز جنون مى کشاند. تارکوفسکى براى نشان دادن فضاى آینده و سفینه فضایى، به گونه اى باورنکردنى خطر مى کند. او با چسباندن یک «عکس برگردان» روى یک شیشه و حرکت دادن شیشه، سفینه را به ما نشان مى دهد و شخصیت اصلى فیلم، موقعى که از سفینه به ایستگاه فضایى وارد مى شود انگار که از قطارى در حومه مسکو پیاده شده! لباسى راحت به تن دارد و یک ساک دستى هم به دست گرفته که احتمالاً مسواک و خمیردندان و شانه تویش گذاشته! نمى دانم چطور باید چنین خطر کردنى را توصیف کرد [خطر کردنى که بعدها حتى در «جنگ ستارگان» و در نوع پوشش هریسون فورد مورد تقلید قرار گرفت] اما مى دانم مثل پریدن از هواپیمایى در ارتفاع دوهزار پایى است بدون این که چتر نجات داشته باشى! تارکوفسکى پرید و بال هاى ناپیدایش را گشود و از مرز فقر تکنیکى کشور و زمانه اش گذشت. آن «عکس برگردان» روى شیشه هنوز در قاب سینماى جهان، باورپذیر، به یادماندنى و خاطره انگیز است و بدل شده به بخشى از هویت فیلم، هویت ساختارى فیلم؛ در واقع، بخشى از جهان بینى آن «بالغ فیلسوف فیلمساز»، بخش قابل توجه آن، در همان ساک دستى و عکس برگردان و لباس راحت خلاصه شده! و این عناصر ساده زندگى ساده ما، تأثیرگذارتر از جلوه هاى حیرت انگیزى است که این روزها بر پرده نقره اى مى بینیم.
|